سيد محمد باقر برقعى
621
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كسى از گرانى نترسد دگر * ز مادربزرگ و عمو يا پدر جگر همچو شير است و دل همچو كوه * بيا نيك بنگر جلال و شكوه چو فردا بگويند نان صد تومن * بخواند تقى خان ، برقصد حسن شده پر دگر چشم و گوش همه * گران گر شود ، باز نوش همه بنازم به ايران كه ارزانى است * شده مفت اجناس و مجّانى است نه ماهى گران گشته نه زعفران * بيا تا ببينى تو باغ جنان مغازه پر از ميوههاى قشنگ * بياييد اينجاست شهر فرنگ ز شير و پنير و كره بىنياز * نگويم برايت ز نرخ پياز نه سكته نماييم از ترس پول * نه بار گرانى بود روى كول روان تو شاد اى زن پير روس * به محشر بيا خاك ايران ببوس من نمىدانم چرا . . . آنكه با من مىكند جنگ و ستيز * وقت يكلقمه غذا در پاى ميز مىخورد سهم غذايم را يواش * مىكند در كاسه نان كهنه ريز بهر ترشى مىزند نق پشت هم * مىكند با بنده او جنگ و گريز كاسهام را پر كند از آب گرم * آب يخ نوشد به ليوان تميز بچه تا دستش رود سوى غذا * مىكند تهديد كودك را به جيز مابقىِ خوردنى را روز و شب * مىكند از بهر فرداها فريز مىنهد منّت كه آرى گشتهام * توى اين خانه به مانند كنيز من نمىدانم چرا با اين عيوب * او گرامى باشد و خوب و عزيز ارزانى گرانى نيست ، ارزانى رسيده * دگر وقت غزلخوانى رسيده مگو بر اين و آن از اين گرانى * كه جان آنجا كه مىدانى رسيده